نتایج جستجو برای عبارت :

هیس دخترها‌ فریاد نمیزنن‌

سلام
من پسری ۲۷ ساله هستم، راستش از نظر من، بعضی از پسرها (دقت کنید گفتم بعضی) وقتی میگن دخترها سخت گیرن بهونشونه، تو هیچ چیز قانون صد و صفر وجود نداره، صد در صد دخترها سخت گیر نیستن، صد در صد پسرها سخت گیر نیستن، من براتون ۴ مورد رو مثال میزنم؛
خودم ، دوستم ، برادرم با پسر داییم
مثلا پسر داییم ، وقتی سنش زیر ۲۲ بود دنبال ازدواج بود، ولی از ۲۲ تا ۲۶ میگفت من پول ندارم ، باباش میگفت من کمکت میکنم، بعدش هم میگفت دخترها سخت گیرن. با اینکه حداقل پ
سلام دوستان
جدا از مسئله اقتصادی، یکی از دلایلی که باعث شده دخترها مجرد بمونن سندرم سیندرلا هستش. سندرم سیندرلا در مورد دخترانی صدق میکنه که منتظر دکتر یا مهندس با ماشین و زندگی لاکچری هستن.
مبتلایان به این سندرم به ویژگی های اخلاقی، شخصیت، تحصیلات، موقعیت اجتماعی، سن و سال ، تفاهم و . فکر نمی کنن و تنها چیزی که اول برایشان اهمیت داره پول این شاهزاده رویاییه. یعنی اول پول باید داشته باشی تا بعدش بقیه ویژگی تو رو بررسی کنن.
حالا این سندرم به
ایمان اجازه نداد.
الگوی دانشجویی
یکی از کلاسهامون عملی بود
و استاد گفت:باید دخترها هم توی گروه عملی باشن
و توی این کار عملی، دخترها مجبور بودن بدون چادر باشن.
اما ایمان توی اون گروهی که بود
اجازه نداد دخترها چادر از سرشون بردارن
و بهشون گفت:"شما برید کنار بایستید، ما خودمون انجام میدیم.
اگر استاد هم پرسید، میگیم دخترها هم انجام دادن"
روایتی از دانشجوی هم دوره با شهید 
حجاب
 حجاب برتر  چادر
 حجاب فاطمی
@modafeanharam77
وقتی یک موضوعی توی اینستاگرام ترند می شود، همه دربارش حرف میزنند.فرقی نمیکند،همه
دیروز دوتا متن خواندم که چرا باید روز دختر داشته باشی؟ چرا روز دختر از روز زن متفاوت است؟
دلم میخواهد اینجا فریاد بزنم که:
از نظر علمی.از نظر جنسیتیاز نظر فیزیکاز هر نظری که بخواهی بهش فکر کنی دختر با زن فرق دارد.و این فرق داشتن آن فرق
داشتن به معنای تبعیض و اسارت نیست.نوشته بود دخترها توی شهر در امنیت نیستند، از نگاه مردها،از حرفهایشان ،از رفتارهایشان
و من
یه آقایی که داریم با هم آشنا بشیم بهم گفت که من هیچ وقت به دخترها زیاد زنگ نزدم و نمیزنم. دختر پر رو میشه زیادی بهش زنگ بزنی.
البته اینم بگم بخاطر شارژ و پول و این مسائل نیستش. چون اتفاقا با هم که بیرون میریم خسیس بازی در نمیاره. بیشتر از هزار بار امتحانش کردم ولی خساست اصلا توی خونش نیست. حداقل برای من نبوده و با رفقاش هم که دیدمش خوب پول خرج میکنه براشون. پس مطمئنم بحث پول شارژ نیست. 
شماها فکر میکنین چه دلیلی داره که همش من باید بش زنگ بزنم؟ الب
امروز روز عجیبی بود برام.دیشب آخرشب بعد سه روز خونه نبودن برگشتیم با کلی خستگی.صبح زود میم رفت سرکار و من تا ده نتونستم پاشم و حالم بد بود.به سختی پاشدم و کارها رو سروسامان دادم و یکمی خونه مرتب شد.میم سه اومد و خیلی یهویی گفت که باید بره یه ماموریت دو سه روزه.چهار رسوندمش و اومدیم خونه در حالی که همه چیز دلگیر بود و حتی فرصت نشد درست و حسابی ازش خداحافظی کنم.دخترها شونصد بار باب اسفنجی دیدن و من بی حال افتاده بودم.به هیچ کس نگفتم که میم رفته که
آلف می پرسد:" اون چیه؟" و با احتیاط به لباس اشاره می کند.
السا سعی می کند در صندوق‌را ببندد‌و غرغر می کند:" لباس مردعنکبوتی من"
"کِی باید همچین لباسی بپوشی؟"
"قرار بود وقتی مدرسه ها باز می شه بپوشمش. واسه پروژه کلاسی"
آلف همانجا ایستاده. لباس بابانوئل را در دستش می فشرد. معلوم است هیچ تمایلی به پوشیدنش ندارد‌. السا با بغض می گوید: " اگر برات مهمه بدونی، من قرار نیست مرد عنکبوتی باشم. چون اینطور که پیداست دخترها نمی تونن مرد عنکبوتی باشن! اما به جهن
نمیدونم چرا بعضی از ما به خاطر کار بعضی از آدم ها، تفکرات مون در مورد جنس مخالف کاملا بد بین میشیم، جنس مخالف یه دیو دو سره که فقط به فکر منافع خودشه، من میخوام به عنوان یه دختر یه سری از این خرابی ذهن شما در مورد دختره ها کم کنم.
 این چیزهایی که من میخوام بگم نمیگم همه ولی حدقل هشتاد درصد دخترها این شکلی هستند دیگه شما ها باید عاقل باشید که سراغ اون 20 درصد نرید:
مورد اول، بعضی از پسرها میگن توقع دخترها بالاست، من یه دخترم و درسته توقع من خیلی با
این برادر یاالله های خوابگاه، اساسا موجودات روی اعصابی هستند؛ خاصه آنها که از بی حجابی غیر عمدی دخترها سواستفاده و چشم چرانی می‌کنند.
طبق معمول توی نمازخانه خوابم برده بود. بیدار شدم و وسایلم را جمع کردم که به اتاق بروم. هنوز اورینته نشده بودم. چشم هایم هم اساسا زیاد کار نمی‌کند. یک دفعه برادر یالله از توی سرپرستی سر و کله اش پیدا شد. از بخت خوش، اتاقمان نزدیک سرپرستی است و بسیار از حضور یاالله ها مستفیض می‌شویم! مردک به جای اینکه گورش را گم
همه ی دخترها به دوست داشته شدن نیاز دارند ، به یک نفر که احساسشان را بفهمد و پا به پایشان دیوانگی کند معنی اخم هایشان را بداند و با غر زدن های گاه و بی گاهشان کنار بیاید ، 
آنها یک نفر را میخواهند که عشق را بلد باشد و برای دنیای دخترانه شان بشود آن پادشاه سوار بر اسب سفید ! انتظار زیادی هم ندارند ، همین که لاک های رنگی هدیه بگیرند و کتاب های عاشقانه ، همین که قربان صدقه های واقعی بشنوند و غیرتی شدن های پر جذبه ببینند انگار دنیا را دارند ، دخترها
سلام
مخاطب این سوال بیشتر پسرها هستن ولی دخترها هم اگر نکته ای داشتن میتونن اضافه کنن.
شاید بعضی وقت ها براتون پیش اومده که دختر خیلی زیبایی رو ببینید. منظورم کسانی که خیلی متمایز هستن از این جهت. بعد احتمالا مثل من با خودتون میگید که حتما ده ها مرد پولدار و خوشتیپ و خوشگل بهش پیشنهاد دادن قبلا و الان با کسی هست. و یا اگرم با کسی نیست منتظر همچین پیشنهاد های تاپی نشسته. و برای همین در همون لحظات ابتدایی از ذهن تون پاکش میکنید و اصلا سمت چنین دخت
دیشب در حالی آماده خوابیدن میشدم که کلی فکر و نقشه تو ذهنم بود برای هفته جدید و برای شروع تابستون.یه چک لیست نوشتم که اغلب کارهای شخصی بودن که دوست داشتم خودم رو مقید کنم به انجام روزانه شون و چندتا کار دیگه مثل اینکه هرروز یکی دوساعتی برای دخترها کتاب بخونم و باهاشون فیلم ببینم و کاردستی درست کنیم و خلاصه وقت بیشتری بزارم برای بازی کردن باهاشون.میم هم امروز عصر نوبت دکتر داره و مشخص میشه که چند روز دیگه باید استراحت کنه و مرخصیش ادامه پیدا ک
دونفر از دخترها شیطنت میکردن و میخندیدن بهشون گفتم برن بیرون بخندن. رفتم دیدم با خوشحالی دارن ادامه میدن. گفتم اومدین تنبیه بشید مثلا؛ برگردین سر درستون. یکی شون گفت: خانوم ما لیاقت بخشش شما رو نداریم. بذارین این زنگ بیرون باشیم به رفتار زشتمون فکر کنیم:)
سلام 
دختری ۱۹ ساله هستم، حدودا ۱ سال میشه که با  پسری که حدودا هم سنم هست آشنا شدم‌. هر دو مون دانشجو هستیم ولی رشته مون فرق داره. اول از هر چیز بگم که من قبل از ایشون با هیچ پسری دوست نبودم . و اینم بگم ایشون پسر خیلی خوب و محترمیه از هر نظر و تو این مدت هم دوست خوبی برام بوده، بیشتر مثل یه دوست صمیمی. 
منم دوسش دارم و اگه یه روز برادر داشتم دوست داشتم مثل اون باشه، منتهاش عاشقش نیستم . یعنی اوایل دروغ چرا، چون دوست داشتم بیشتر با جنس مخالف آش
در روزگاران قدیم، در یک کلبه کوچک حاشیه جنگل، هفت خواهر با پدر و مادرشان زندگی می کردند. پدر خانواده هیزم شکن فقیری بود. در غروب یکی از روزها هیزم شکن، خسته و غمگین به خانه برگشت. همسرش علت ناراحتی اش را پرسید. هیزم شکن گفت: " امروز هم با دوست هیزم شکنم غذا خوردم. هر بار او غذا می آورد و دعوتم می کند تا همسفره اش شوم. ای کاش من هم می توانستم با خود غذایی ببرم و لطفش را جبران کنم." همسر هیزم شکن با شنیدن حرف های او تصمیم گرفت هرطور شده غذایی مهیا کند
پست «تنهایی» رو یادتونه؟ به دلایلی همکارم نتونست امروز در کارگاه شرکت کنه و من باید به جای او بحث «» را تسهیل‌گری می‌کردم و بحث خودم یعنی «تنهایی» را هم به یکی دیگر از همکارها سپردم چون اجرای دو بحث آسان نبود.
خیلی خیلی استرس داشتم. چندین بار مطالب رو دوره کردم، مسیر بحث را در ذهنم مرور کردم و همچنان پر از استرس بودم. باید برای یک سری نوجوون دختر و پسر درباره صحبت میکردم؛ جنسی، بدنی، کلامی و مجازی. خیلی خیلی برایم سخت بود. در
بیایید بیشتر با علاقمندی های رفتاری جنس مخالف مون آشنا بشیم؛
گاهی دل مون میخواد در نظر جنس مخالف مون جذاب به نظر بیایم، اما نمیدونیم واقعا چطور باید این کار رو انجام بدیم، در واقع شناخت کافی از طرز تفکرات و علاقمندی های رفتاری جنس مخالف مون نداریم و سعی میکنیم طبق اون چیزی که خودمون از علایق جنس مخالف دستگیرمون شده پیش بریم و بیشتر مواقع متوجه میشیم که سوتی دادیم. 
ببینید یه سری اصول وجود داره که میشه گفت تقریبا درباره همه، با همه جور سلیقه
وقتی  دخترها و خانمهای توانا را میبینم که تواناییهای خاصشان را در کنار خیلی از محدودیت هایشان بال و پر میدهند و اوج میگیرند، من هم احساس غرور میکنم.
اما اینکه خانمها در هر عرصه ای بال و پر بگیرند خیلی جاها به دلم نمی نشیند.
و یکی از آن جا ها حضور خانمها برای استند آپ است.
خنده ام که نمیگیرد هیچ، دوست ندارم تماشا هم کنم.
و صد البته که این حس من است و درست و غلط ندارد.
حس میکنم به آن مقام ناز، این حجم از طنازی نمی آید.
از ابتدای خلقت تا کنون مهری وجود دارد که در بین آدمیان جنسش، فهمش و وسعتش با همه محبت‌های عالم فرق داشته و اصلاً دنیایی است رنگارنگ که تا خداوند مصلحت نداند به کسی توفیق تجربه کردنش را عنایت نمی‌کند. قصه محبت دخترها به پدرهایشان ماجرایی است که برای دخترها از همان بدو تولد شروع شده و خاطرات روح‌بخشش تا زمان مرگشان ادامه دارد، اتفاقی که چند مدتی است نوع تجربه کردنش برای برخی از دختران سرزمین ما تفاوت کرده و حالا با شهادت پدر مدافع حرمشان، ر
سلام
من سامان هستم ، خیلی دوست داشتم ازدواج کنم ولی تا حالا که نشده، البته سه خواستگاری خواستم برم ولی نوبت به من نرسید که برم خونه دختره، یعنی نرفته اونا گفتن "نه"، همون بهانه درس دانشگاه، دو تا از دخترها رو خودم انتخاب کرده بودم که مامانم رفت برای صحبت ولی حتی فرصت ندادن من یک بار بیام و جواب شون نه بود، یکی از دخترها آشنا و یکی دیگه فامیل نسبتا نزدیک بود، یکی از این سه تا خواستگاری رو هم، مامانم انتخاب کرده بود که چون خانواده خوبی بودن منم گ
سلام دوستان
یک توصیه دارم امیدوارم بهش عمل کنید. فضای مجازی رو جدی نگیرید.
 کلا من ادبیاتم طوریه که حال ندارم لطافت به خرج بدم (از کلمات عشقم و گلم و بوس و اینا بدم میاد بکار ببرم در این فضا). عکس  پروفایل هم کلا نمیذارم! اگر بذارم از طبیعت و شعر و . . و معلوم نیست دخترانه است یا پسرانه، بیشتر تمایل دارم خواننده باشم و اطلاعات دریافت کنم. فقط در مورد موضوع صحبت میکنم و نقد میکنم اسم کاربریم حنثی.
فارغ از جنسیت انتخاب کردم. ولی همیشه اکثر دخترها
راستش را بخواهی با اینکه این‌ همه تلاش میکنم خیلی چیزها را در زندگیم بازبینی کنم و اسیر کلیشه‌ها نشوم؛ گاهی بعضیشان گریبانم را میگیرد." معمولا دخترها مقصرند." این فرض از آن اول تاریخِ آدمیزاد بوده و حوا ادم را گول زده! هر پادشاهی سرنگون شده پای یک زن حیله گر در میان بوده یا وقتی به کسی میشود حتما کرم از خود درخت است. هرچه سعی میکنم اسیر این کلیشه‌ی منتقل شده در روح بشر نشوم گاهی از دستم در میرود. وقتی کسی از من خوشش می اید خودم را ملامت م
بسم الله الرحمن الرحیم ./ 
بی هیچ مقدمه ای خواندن این کتاب را به همه ی دخترها و زن ها پیشنهاد میکنم. به زن های چاق و یا لاغر ، سالم و یا بیمار ، خانه دار یا شاغل . به مادرها ، همسرها ، دخترها . این کتاب پیشنهاد من به همه است ! موضوع کتاب فصل هایی از داستان زندگی خود نویسنده است! با نوشتاری روان و ساده . 

نویسنده در این کتاب بیست فصل از زندگی اش را تعریف میکند. هر فصل شامل دروغ ها و باورهای غلطی ست که به عنوان یک زن در خود میابد ! محتوای هر قسمت از داس
می‌گه: داماد چیکاره ست؟می‌گم: بادیگارد!می‌گه: واقعا؟می‌گم: وا! دروغم چیه؟می‌گه: برای همونه انقدر قد بلندهمی‌گم: نمی‌دونم چون قدش بلنده بادیگارده یا چون بادیگارده قدش بلنده، ولی خب بادیگارده دیگهزیر لب می‌گه: اوه اوه! چی همه پول پسر!می‌گم: من تا حالا یه بادیگارد از نزدیک ندیده بودم، چه برسه به اینکه بیام جشن دامادیش!می‌گه: یه‌جوری حرف می‌زنی انگار ما هر هفته داریم یه بادیگارد می‌بینیم!می‌گم: چرا همه میان جلوی ما؟ اعصاب آدم رو به‌ هم م
کل سال یک طرف  و روز اول عید و خانه ی باباجان هم یک طرف
من شش تا عمو دارم و همه یمان خانه هایمان با یک دریچه به هم راه داشت و نیازی نبود از کوچه به خانه ی هم برویم.
سال که تحویل می شد یک آن میدیدی پسرها از در و دیوار دارند میریزن توی خانه ی ما که بعد از آنجا بدو بدو بروند خانه ی بابا جان
دخترها هم پشت بندشان
ادامه مطلب
این پسرهایی که دانشجو هستن و تو خوابگاه تشریف دارن یا کسانی که به واسطه کاری با هم خونه گرفتن، اگر باردار میشدن، آخر ترم یا پایانِ کاری با بچه به بغل برمیگشتن خونه!
یا اگر تست کنن میبینید که علی رغم ادعایی که دارن، از عقب بله.
بعد بازم ادعا دارن که دخترها و زن ها چنین و چنانند.
دیدم که میگم ها.
البته من کسی نیستم که قضاوت کنم کسی رو. اینکه گناه داره یا نداره به من یا کسی مربوط نیست. فقط منظورم اینه جا نماز آب نکشید. همونی باشید که هستید.
سلام 
چند روز پیش توی دانشگاه صفحه گوشی دوستم رو دیدم که این وبلاگ رو باز کرده بود، جویا شدم دیدم که اگه مشکلت رو بنویسی مردم نظر میذارن و کمکت میکنن، منم یه مشکلی دارم، همیشه ی خدا فکرم رو مشغول کرده، گفتم که اینجا بگم شاید کسی تونست این ابهامم رو بر طرف کنه. 
من پسری هستم 22 ساله، مشکل من ظاهرم هستش، خودم میگم قیافه خوبی ندارم چون که هر پسری این رو تجربه کرده که یه روزی یه دختری ازش خوشش بیاد یا اینکه توی خیابون بیرون یا هر جایی بفهمه دختری به
با عرض سلام و احترام؛
دختری بیست و سه ساله هستم، تازه فارغ التحصیل شدم و یک ساله مشغول به کارم، نمیدونم چی باید بگم! از نظر اخلاقی همه میگن اصلا به دخترها نمیخوری!، از هر کدوم شون پرسیدم دختر بودن یعنی چی؟!، چه ویژگی خاصی هست که باید داشته باشم؟، میگن یعنی ظریف نیستی! 
هیچ وقت توضیح درست و دقیقی بهم ندادن و هر بار به صورت انتقادی و تند گفتن اصلا به دخترها نمیخوری!، همیشه لبخند میزنم، شادم، مودبم، شیطنت میکنم و سعی میکنم هر جایی که میرم به همه
هر کسی که حتی علاقه مختصری به زیورآلات دارد هرگز نمی تواند از انواع مدل انگشتر به عنوان تنها تزئین دست ها چشم بپوشد.به ویژه برای دخترهایی که عاشق جواهرات هستند، انگشتر چیزی است که نمی توانند به سادگی از کنار آن بگذرندو همیشه دوست دارند یک نوع از آن را در انگشت خود داشته باشند.
در اکثر نظرسنجی هایی که برندهای معتبر زیورآلات در سراسر دنیا به عمل آورده اندانگشتر جزو محبوب ترین و پر استفاده ترین انواع زیورآلات قرار گرفته است.اما آیا تا به حال به
دخترها را برده بودم پارک. زینب خانم هم بود. سندروم داون داشت. اسمش را وقتی مادرش صدایش زد فهمیدم. دوست داشت با بچه‌ها در بازی شراکت کند. در همان چند دقیقه که با بچه‌ها بود، با این‌که من بودم و مراقب بودم، با بچه‌ها اصطکاک کوچکی پیدا کرد. من متوجه نمی‌شدم چه می‌خواهد، دخترها که اصلا.
مادرش که پیشش می‌آمد اوضاع بهتر بود، مشکل را متوجه می‌شد و پیگیری و حل می‌کرد. اما تا دور می‌شد و مثلا مشغول موبایلش می‌شد باز هم خواسته‌های نامفهومش شروع می
پست «تنهایی» رو یادتونه؟ به دلایلی همکارم نتونست امروز در کارگاه شرکت کنه و من باید به جای او بحث «» را تسهیل‌گری می‌کردم و بحث خودم یعنی «تنهایی» را هم به یکی دیگر از همکارها سپردم چون اجرای دو بحث آسان نبود.
خیلی خیلی استرس داشتم. چندین بار مطالب رو دوره کردم، مسیر بحث را در ذهنم مرور کردم و همچنان پر از استرس بودم. باید برای یک سری نوجوون دختر و پسر درباره صحبت میکردم؛ جنسی، بدنی، کلامی و مجازی. خیلی خیلی برایم سخت بود. در
چند دقیقه پیش کامنتی برای پستی دریافت کردم که معرفی یک انیمه بود. انیمه yuri on ice را که در ژانر yaoi (روابط پسر با پسر) است، چند سال پیش در این وبلاگ معرفی کرده بودم. با خواندن این کامنت به یاد آوردم که دیگر طرفدار yaoi نیستم و حتی آن را نفی می‌کنم.
اما چرا دیگر انیمه‌ی ژانر یائویی نمی‌بینم؟
نه به خاطر اینکه روابط بین دو پسر را نشان می‌دهد. نه به خاطر اینکه رابطه احساسی و جنسی دو پسر را نفی می‌کنم. اتفاقاً برعکس. چنین عقایدی ندارم و از این منظر یائویی
این پسرهایی که توی فصول گرما با یک لا تیشرت نیم وجبی و شلوار تنگ می آیند دانشکده، خیلی روی اعصابند. نمی‌دانم چه طور رویشان می‌شود جلوی دختر ها این طور راه بروند. من که با این چشم ها زیاد نمیبینم؛ ولی تا همان حد که بعضا نگاهم می افتد، حالم به هم می‌خورد. نمی‌دانم چرا دانشکده را با مجلس مردانه اشتباه گرفته اند! لابد ما هم که می‌خواهیم تردد کنیم، باید یک یاالله بگوییم تا خودشان را جمع کنند! شایسته است کم کم حراست فوش را روی پسرها ببرد! بحث ای
چند روز پیش مادرم بهم گفت یکی از لباس هاتو بدیم خیاط برات درست کنه.منم قبول کردم چند باری رفتم لباس رو پوشیدم و خانم خیاط لباسو برام درست کرد.آخرین باری که رفته بودم اونجا موقع برگشتنی یه خانمی مادرم رو صدا زد(فروشنده ی مغازه ی نزدیک خونه ی خانم خیاط بود)
من رفتم تو ماشین نشستم.بعدا مادرم گفت خانم فروشنده گفته یکی از دوستام برای پسرش دنبال یه دختر برای ازدواج می گرده می شه شماره تلفنتون رو بدین برای دخترتون خدمت برسن؟
بعد از چند روز بالاخره ام
q
خسته شدم از عشق یکطرفه
مردها هستی هستند-زنها نیستی هستند
سیاوش قمیشی -رئیس علی دلواری-الیورتوئیست-خشایار مستوفی-دییگومارادونا-مایکل مور-سرندپیتی و حانا
دارایی هر کس دو متر قبرش است
ذهن انسان حاوی یک سیم کارت است 
شاه صدا است-خمینی نور است
هرکس می تواند در زمانه خودش زندگی کند -درخواب
من ذهن نیمه هوشیار است-امیرحسین ذهن هوشیار است-حامد ذهن هوشیار برتر است
حرف زدن یادت نره زمان رانندگی
پسرها عدد مثبت هستند-خدا عدد صفر است-دخترها عدد منفی هست
امروز از حدود ۷ونیم بیدارم و صبح جمعه رو با خوردن کیک یخچالی که دیشب درست کردیم با دخترها آغاز کردیم.دیروز و پریروز خونه مامانم بودن و امروز انگار دلشون واسه وسایل و اتاقشون تنگ شده والبته برای کل کل و دعوا با همدیگه و گیس و گیس کشی
یه لیست بلند بالا نوشتم از کارهایی که امروز باید انجام بشه.در اثر تنبلی و گشت و گذارهای روزهای قبل یه خونه بهم ریخته و کثیف مونده رو دستم.امروز آخرین روزیه که میم رفته سرکار.فردا صبح انشاءالله بستری میشه بیمارستان
من از خواننده های خاموش خانواده برتر هستم. حالا یه سوالی برام پیش اومده که میخوام بپرسم. البته مخاطبم دختر خانم ها و علی الخصوص دختر خانم های کمتر مذهبی هستند. من یه جوان مجرد ۳۰ ساله هستم که تعریف از خود نباشه سر زبون دارم و به ظاهرم میرسم. 
من یه عادتی دارم که وقتی با دختری صحبت میکنم حالا چه آشنای قدیمی چه فامیل و چه حتی تو خیابون و مغازه، اگر دختره حتی یه کم داف باشه تو حرف زدنم باهاش از کلمه "خوشگله" زیاد استفاده میکنم. 
مثلا میگم: سلام خوشگ
دخترها را برده بودم پارک. زینب خانم هم بود. سندروم داون داشت. اسمش را وقتی مادرش صدایش زد فهمیدم. دوست داشت با بچه‌ها در بازی شراکت کند. در همان چند دقیقه که با بچه‌ها بود، با این‌که من بودم و مراقب بودم، با بچه‌ها اصطکاک کوچکی پیدا کرد. من متوجه نمی‌شدم چه می‌خواهد، دخترها که اصلا.
مادرش که پیشش می‌آمد اوضاع بهتر بود، مشکل را متوجه می‌شد و پیگیری و حل می‌کرد. اما تا دور می‌شد و مثلا مشغول موبایلش می‌شد باز هم خواسته‌های نامفهومش شروع م
تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که بهترین هدیه برای دختران چیست؟دیده‌اید که با سکوت‌ دخترها خانه‌ای به خاموشی می‌رودو با حال خوب و پرنشاط شان، خانه را با همه آشوب‌ها و سختی‌ها سر پا نگه می‌دارند؟روز دختر بهترین بهانه برای سرپا نگه داشتن و حفظ انرژی این بمب‌های انرژی است.
بهترین هدیه برای دختران
یکی از کارهایی که برای دختر خانم ها و در کل خانم ها جذاب و فراموش نشدنی است،هدیه برای دختران در مناسبت های مختلف است.یکی از این مناسبت ها، ر
تا چندروز پیش نمی‌دانستم که تا چه میزان توسط آدم‌های اطرافم، نِرد به نظر می‌رسم. مرتضی همین چند روز پیش گفت دخترها و پسرهای جوانی که در کلاس مقاله‌نویسی و سایر جلسات مقابلم می‌نشینند، با تقریب قابل قبولی، احتمالا بیشتر از نصف دیالوگ‌‌هایم را نمی‌فهمند. یک بار هم «ن» در یکی از مطالب طنزش اسمم را آورد و گفت فلانی نرد است. هرچند که نرد بودن در فارسی -برخلاف انگلیسی- معنای اهانت آمیزی ندارد، اما خواص صاحبِ صفتِ نرد، در فارسی و انگلیسی و عبر
تا چندروز پیش نمی‌دانستم که تا چه میزان توسط آدم‌های اطرافم، نِرد به نظر می‌رسم. مرتضی همین چند روز پیش گفت دخترها و پسرهای جوانی که در کلاس مقاله‌نویسی و سایر جلسات مقابلم می‌نشینند، با تقریب قابل قبولی، احتمالا بیشتر از نصف دیالوگ‌‌هایم را نمی‌فهمند. یک بار هم «ن» در یکی از مطالب طنزش اسمم را آورد و گفت فلانی نرد است. هرچند که نرد بودن در فارسی -برخلاف انگلیسی- معنای اهانت آمیزی ندارد، اما خواص صاحبِ صفتِ نرد، در فارسی و انگلیسی و عبر
هویت جنسیتی کودک به عنوان یکی از ابعاد هویت وی همواره یکی از موارد مهم در رشد،تربیت و روانشناسی کودک است. آگاهی از تأثیر مهم هویت جنسیتی بر آینده­ کودک و رشد او یکی از دغدغه­‌های والدین کودکان دبستانی است و بر این اساس، در این مقاله کوشش شده است مراحل پیدایی هویت جنسیتی در کودکان دختر و پسر دبستانی بیان شود و راهکارهایی جهت بهبود این بعد مهم رشد کودک ارائه شود.
هویت جنسیتی در دبستانی‌ها
در طول سال­‌های دبستان، کودکان کلیشه‌های جنسیتی ر
امروز عصر با خانواده چهارنفره کوچیکمون زدیم بیرون و برای مهر کوچیکم کیف و کفش و لوازم التحریر و یه سری چیزای دیگه و برای ماه هم اسباب بازی خریدیم.خیلی سریع و جمع جور.بعد رفتیم درمانگاه بخیه های مهر رو کشیدیم و اومدیم خونه.جز اینها دوتا موضوع دیگه هم که این چند روز باعث ناراحتی شده بودن برطرف شدن و من همش به خودم نهیب زدم که دیدی درست شد؟! دیدی صبر نداشتی؟! بعد دخترها دوش گرفتند و یه شام مختصری خوردند و خوابیدن.فردا جشن شکوفه هاست.
تو تاریکی و
97 تمام شد.
با یک سال تحویل نصفه شب و بی خوابی تا صبح و کسالت اول فروردین.بازگشت به خانه و یله شدن زیر آفتاب ظهر بهار و بوی مادر و خانه و نان.نشستن پیش پدر و حرف های خوب زدن.
من بلدم با دخترها خوب باشم.یعنی راهش را پیدا کردم.کافیست آن ها را بفهمی و به آن ها فضا بدهی تا خود را ارائه دهند.چیزی که مدت ها کسی به آن ها نمیداده.دوم اینکه باید نشان بدهی که آن ها را میمفهمی .یعنی اهمیت میدی و به تفاوت ها احترام میگذاری.این یک راز بزرگ است.هیچ وقت نباید بگویی د
قبل اینکه استاد نمره ها رو بخونه، دست یکی خورد به کلید و  لامپ ها خاموش شد، گفتم استاد حالا که دارید نمره ها رو می خونید، بچه هایی که افتادن، توی همین تاریکی پاشن برن.
 از پانزده نفر، شش نفر پاس شدن. تمام هر چهار پسر کلاس و دو تا از دخترها.
آخر کلاس که املاهای همدیگرو صحیح می کردیم، دو تا غلط اضافی از بغل دستیم گرفتم، بنده خدا داشت بال بال میزد، بهش گفتم من از خانوم ممتحن سخت گیر ترم. خیلی زود قانع شد.
با این که شرایط روحیم مساعد نبود و امتحان رو
فرزند شهید مدافع حرم، مرتضی ترابی کمال با بیان "وجود پدرم سرشار از عشق به شهادت و ارادت به حضرت زینب(س) بود" گفت: مهم‌ترین دغدغه ایشان کمک به دیگران و نسبت به دفاع از حریم اهل بیت(ع) بسیار حساس بود.






از ابتدای خلقت تا کنون مهری وجود دارد که در بین آدمیان جنسش، فهمش و وسعتش با همه محبت‌های عالم فرق داشته و اصلاً دنیایی است رنگارنگ که تا خداوند مصلحت نداند به کسی توفیق تجربه کردنش را عنایت نمی‌کند. قصه محبت دخترها به پدرهایشان ماجرایی است که
سلام
سوالی ذهنم رو درگیر کرده، من خودم دخترها رو ببینم، شاید در اولین جلسه هم نباشه در دومین باری که دیدیم و هم صحبت شدیم بتونم تشخیص بدم که دختره خوبیه یا نه، ولی میخوام بدونم پسرها هم دخترها رو میشناسن؟ 
یا اگه شیفته ظاهر و زیباییش شدن احساسی تصمیم میگیرن؟ مثلا من تو همین وبلاگ متوجه شدم که پسرها رو این مسئله که دختر قبلش دوست پسر نداشته باشه براشون خیلی اهمیت داره آیا با آشنایی یکی دو جلسه پسرها میتونن خودشون به تشخیص برسن خوب یا بد بودن
میم رفته سرکار و دخترها هم نیستن و من تنهام.هوا از صبح ابریه و باد شدیدی میاد.کلا چیزی که اینجا زیاد میاد به جای برف و بارون، باده.امروز آخرین روز شیفت عصر میم بود.آخر شب میاد و فردا باز باید صبح زود بره.تا میخوام نق بزنم و گلایه کنم یادم میاد چند ماه پیش که یکماه شرکت تعطیل بود،چه روزهای سختی رو گذروندیم و میگم بازم شکر.شکر که آخرشبها که میاد و دخترا خوابن میشینیم به حرف زدن و مستند میبینیم و برنامه میچینیم برای روزهای بعد.شکر که امید داریم به
یک هفته است که گوشه لب‌هایش تبخال زده است. دقیقاً همان‌جایی که لب‌ها باز و بسته می‌شوند. و چون زخمشان به هم چسبیده و خشک شده است، موقع خوردن، خندیدن و حرف زدن مکافات گناهانش است که از او ستانده می‌شود. حالا دیگر بعد از یک هفته شرطی شده است. قبل از دهان بازکردن با خودش چرتکه می‌اندازد که این خوراکی یا این حرف ارزش دهان باز کردن و درد کشیدن را دارد یا نه. روزهای اول امانش بریده شده بود از این درد. اما حالا با خود می‌اندیشد که چه درد مفیدی است. ا
گفت‎وگو با یک دختر مخترع؛ تلاش و سماجتی که نتیجه داداز آن زمانی که دخترها اجازه درس خواندن نداشتند و کارهای مهم دنیا روی انگشت مردها می‎چرخید، از وقتی واژه‎های دانشمند و مخترع فقط و فقط زیبنده اسم‎های مردانه بود سال‎ها گذشته. حالا دخترها -خیلی‎هایشان- بدون دغدغه جنسیت، دانشمند و مخترع می‎شوند و هیچ کار مهمی را لنگ نمی‎گذارند؛ اگر هم هنوز کسی پیدا شود که دیدن موفقیتشان را خوش نداشته‎باشد، بلدند چطور بی‎بحث و جدل و با نمایش توانمندی‎
تبعیض
می تواند خیلی خیلی آب زیر کاه باشد. یعنی ممکن است فکر کنیم که اصلا تبعیضی در
کار نیست یا انقدر با آن تبعیض زندگی کرده باشیم که باورمان شده باشد زندگی اصلا
همین شکلی است و شکل دیگری وجود ندارد یا شکل دیگرش اشتباه، زشت یا عجیب است.
آن شب رفته بودیم مهمانی. سه زوج بودیم و یک مجرد. دوتا از این زوج
ها بچه های کمتر از یکسال داشتند. اگر از خود این زوج ها یا از کسانی که از بیرون
می شناختندشان می پرسیدید می گفتند به برابری معتقدند و خیلی همه چیز عالی
ساعت ۷و۳۰دقیقه بعدظهر سه شنبه۱۷اردیبهشت۹۷هست ومن الان همین لحظه کارم تموم شد ونشستم روی مبل کنار دری که به حیاط بازه و باد خیلی خنکی که میخوره به صورتم و کیفور میشم ازش.برای من گرمایی این هوای خنک اردیبهشتی دم غروب خود ِ خود ِ بهشته!
امروز هوس قیمه کردم و الان بوی خوش قیمه و زعفران و زرشک خونه رو برداشته و پلویی که داره دم میکشه برای افطار.دخترها برخلاف همیشه بی سروصدا مشغول بازی و پچ پچ با همدیگه ان و معلوم نیست باز چه نقشه ای تو سرشونه.میم ر
دوسال قبل همین حوالی،شب با دخترها با اتوبوس دریایی بین دوتا جزیره جابجا میشدیم.وسط راه بارون شروع کرد به باریدن و ما میخواستیم هرطور شده شب بارون خورده ی دریا رو ببینیم.اجازه نمیدادن کسی بره بیرون اما پافشاری هامون جواب داد.یادمه بچه ها یه آهنگ از مهدی مقدم پلی کرده بودن که به تم شاد داشت و به حال و هوامون میخورد و هی تکرارش میکردیم و باهاش میخوندیم.
امشب دلم هوای حال اون شبمون رو کرده.رهای رها.رو به شب بارونی و دریای آروم.باد خنکی که
روی تخت که دراز می‌کشیدم، حواسم به تلفنِ توی راهرو بود که مرتب زنگ می‌خورد. هر بار یکی از بچه‌ها را صدا می‌کردند، اما در همه این سال‌ها هیچ‌کس به من زنگ نزده بود. دوباره صدای زنگِ تلفن آمد. یکی گوشی را برداشت و بعد داد زد: «برزگر. برزگر!» تا جلوی تلفن دویدم. صدای دخترانه‌ای گفت: «سلام.» دور و برم را نگاه کردم که کسی نباشد. پرسیدم:«شما؟»
گفت: «منو نمیشناسی؟» خوب به آوای خفه‌اش گوش دادم. «می‌شه خودتونو معرفی کنید؟»«چطور منو یادت نیست. می‌خوا
نزدیک ۶صبح است و من هنوز توی تخت از این پهلو به آن پهلو می شوم. چند هفته ای است سرم شلوغ تر از قبل شده. بیشتر پول در می آورم. چند موقعیت کاری خوب را رد کرده ام و ایضا چند خواستگار خوب تر را. می دانید برعکس آدم های دیگر پول و کار و خواستگار همیشه دنبالم می آیند. مامان می گوید چرا مثل بقیه دخترها رفتار نمی کنی. باید از خدایت باشد که هر چه سنت بیشتر می شود خواستگار بیشتری پیدا می‌کنی! غمگین می شوم که چرا برای مامان یک دختر عادی نیستم. چرا هزار سال است ت
از اینکه یک نفر بنشیند دم گوشم و شروع کند به حرف زدن متنفرم. از اینکه متوجه نشود اهمیتی به حرف هایش نمی دهم متنفرم. از اینکه مدام سوال بپرسد و مرا از دنیای خودم بیرون بکشد متنفرم. از آدم های وراج که حرف هایشان تمامی ندارد متنفرم. از آدم هایی که با خودشان حرف می زنند متنفرم. از اینکه آدم ها بنشینند کنارم و با هم صحبت کنند متنفرم. از همه ی این ها متنفرم. متنفرم. متنفرم. از این آدم ها متنفرم. از کسانی که نمی توانند درکم کنند . از آدم هایی که به زور خودم
فوتبالی نیستم 
فوتبال نمیبینم
تا اخر عمرمم شاید استادیوم نرم 
اما دیروز با دیدن عها تو استادیوم 
با وجود اون حصار جدا کننده ! 
با وجود زن های چادری گشت ارشادی بینشون ، یه جایی از قلبم آروم شد.
+تو این دنیا زن بودن سخته ، اما تو ایران زن بودن جنم میخواد، جربزه میخواد! 
+رفته بودم پاسپورت بگیرم ، آقاهه زارت برگه رو داد بهم گفت اون پایینشم با شوهرت میری دفترخونه امضا میکنه ، بعد بیار.
هیچی نگفتم ، اون پایینش رو هم از قصد پر کردم با اسم و ف
اشتباه ن مستقل در روابط عاشقانه.

وقتی تو جمع‌های خانوادگی هستم. یک سوال همیشه ذهنمو درگیر میکنه. بیشتر اوقات دخترهای جوون و زیبایی را تو این مهمونی‌ها میبینم که همیشه تنها هستند و به ندرت مردی جذب این دخترها میشه. اما برعکس، هستند دخترهایی که همیشه تو هر شرایطی، نظر مردها را به خود جلب می‌کنند. تفاوت این دو گروه خیلی ظریف و حساسه.
باید کمی تو رفتارهای این دو گروه دقیق شد تا به عمق مشکل پی برد.
ادامه مطلب
نصب برنامه برای اندروید

بعضی موقع خواستگاری رفتن برای پسر خیلی سخت میشه که وقتی رفتم چی باید بپرسم تا دختر مورد نظرمو پیدا کنم

واین موضوع برای دخترها و خانوادشان هم پیش میاد که از پسر چی بپرسن و خوب بتونن بشناسن.

ما دراین برنامه تمامی این مشکلات را رفع نموده ایم و شما با این برنامه آماده خواستگاری رفتن با اعتماد به نفس بالا می شوید

موضوعات:

سوالات خواستگاری برای جلسه اول

سوالات خواستگاری برای جلسه دوم

40 سوال کلی برای خواستگاری

40 حدیث از
 
سه نفر بودیم. صبح تا ظهر، میان کوچه‌های کهنه‌سال پرسه زده‌بودیم. نبش یکی‌ از کوچه‌ها ایستاده‌ بودیم به تماشای بساط یک‌ دست‌فروش که تزئینات دریایی می‌فروخت. یک‌ برگه هم چسبانده بود بالا سر اجناس که [به ما دست نزن]. من‌ اما دست زدم‌. یواشکی ترتیبشان را بهم ریختم. نه تذکری شنیدم. نه چشم غره‌ای دیدم و نه هیچ. ساعت‌ها بعد، عمارت‌ها را دیده بودیم و در بالکن تجارت‌خانه‌ی ایرانی به نوبت عکس انداخته بودیم. سخت راه رفته‌ بودیم. خسته بودیم. من
دیشب مهمان بودیم 
یک زن خوب دارد پسرعموی شوهرم .یک زن تمام عیار
یک مشعله خوب هم یکی از حضار مهمانی داشت یک مشعله تمام عیار. و آن این که دختران و پسران را برای ازدواج به هم معرفی می کرد
زن خوب مهمانی در حینی که مشعله خوب مهمان داشت غلغل می زد و برای پسری از اقوام دست به کار شده بودند انواع دخترها را از توی گوشی با مشخصات و تیپ و ترتیب و قیافه برانداز می کردند حرگت شیرینی کرد:
رو به همسرش گفت: عزیز تو دختری چیزی نمی خوای!
نه که دخترهای لیست زیاد بو
چرا مردها دخترهای بد انتخاب می‌کنند؟
دختر خوب یا بد؟ شما جزء کدام دسته از این دو گروه هستید؟ خیلی از افراد، دختر خوب را دختری ساکت و خجالتی می‌دانند که هیچوقت برای خود یا دیگران مشکلی ایجاد نمی‌کند. دختری که در روابط دوستی عالیست ولی در رابطه با مردها، انگار هیچگاه دیده‌نمی‌شود. راستش را بخواهید: این دسته از دخترها در مقایسه با دخترهای بد، شانس کمتری دارند و در بیشتر مواقع مردها، دخترهای بد را انتخاب می‌کنند؟ اما اگر جزء دختران خوب هستی
 
 
توضیحات محصول
نوع انگشتر: نگین دار
طرح انگشتر: درشت و زیبا
رنگ طلا: سفید
نوع سنگ: اتمی

کد محصول: 1ER446
وزن محصول: 8.620 گرم

این انگشتر زیبا مطابق سلیقه خانم هایی هست که به استفاده از طلای درشت علاقه بیشتری دارند. البته اگه طلای ظریف بیشتر مورد پسند شماست باید بدونید که انگشتر مارکریز فلاور هم ظرافت خاص خودش رو داره و می تونه یه گزینه مناسب برای شما هم به حساب بیاد! طراحی این انگشتر زیبا به شکلی هست که می تونه یه انتخاب خوب برای استفاده تو میهما
امروز میم یه امتحان داشت که خیلی حیاتی بود و حتما باید قبول میشد.دیشب دخترها که خوابیدن دوتایی نشستیم سر کتابش و تا جایی که میشد مطالب رو مرور کردیم.آخرشب هم کلی بهش انگیزه دادم و انرژی مثبت.صبح رفت و حوالی ۱۱ زنگ زد و گفت که قبول شده.میخندید از ته دل و دل من با خنده هاش میرفت.
دیشب قرار گذاشتیم اگه قبول شد مارو ببره بیرون و یه شام تپل بهمون بده.به خواهرش هم پیام دادم و گفتم و کلی خوشحال شد.همون خواهری که هرجا کمک خواسته میم، از دل و جون باهاش بود
#نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیممسیرِ زندگیمان طورِ دیگرى رقم میخورددوست داشتن هایمان را راحت تر جار میزدیملباسى را بر تن میکردیم که #سلیقه ى واقعیمان بودآرایشى میکردیم که دوست داشتیمدلمان که میگرفت، مهم نبود کجا بودیم،بى دغدغه اشک میریختیمصداى خنده هایمان تا آسمانِ هفتم میرفتبا پدر و مادرمان دوست بودیمحرفِ یکدیگر را میخواندیم#نگرانِ حرفِ مردم اگر نبودیم،خودمان براى خودمان چهارچوب تعریف میکردیمروابطمان را نظم میدادیمدخترها و پسرهایمان
میدونی دختر جون ، شاید اگه خودت باشی شاید اگه خود خود واقعیت باشی ، آدمای کمتری دور و برت بمونن . ولی اونقدر اونقدر اونقدر خودت حس و حال خوبی بهت دست میده که میگی چرا زودتر این تصمیم رو نگرفتم ! 
ببین دختر جون ، با خودت فکر نکن فلانی چی میگه اون یکی چی میگه خودتو ول کن بره :)) راحت باش
بگو ، بخند ، شاد باش
از فردا شروع نکن
باور کن که تو به اندازه کافی خوبی و قشنگی .
" از باور کردن دروغ هایی که درباره تان گفته میشود دست بردارید تا تبدیل به همان کسی ش
بدجوری رو مخمه
این روان پزشکی
علاقه م به روانشناسی ب موضوعاتش.
اینکه دوس دارم کتاباشو بخونم.
اینکه حاضرم بخاطر یادگرفتن مطالبش برم اونور و بیام و سرآمد باشم و خدمت کنم .
دوس
دارم کارل یونگ دوم باشم.دوس دارم کتابی ازم باشه بعداز مرگم مص ابراهیم
هادی ک زندگی ادم رو بهتر کنه دوس دارم بعد مرگم هم موثر یاشم.
باید بیشتر درموردش تحقیق کنم
فعلا میدونم ک کلی ایده و فکر اومد ب ذهنم
کارکردن
توی کلینیک ها .دعوت کردن یکی ب زندگی بهتر.توسعه
بدجوری رو مخمه
این روان پزشکی
علاقه م به روانشناسی ب موضوعاتش.
اینکه دوس دارم کتاباشو بخونم.
اینکه حاضرم بخاطر یادگرفتن مطالبش برم اونور و بیام و سرآمد باشم و خدمت کنم .
دوس
دارم کارل یونگ دوم باشم.دوس دارم کتابی ازم باشه بعداز مرگم مص ابراهیم
هادی ک زندگی ادم رو بهتر کنه دوس دارم بعد مرگم هم موثر یاشم.
باید بیشتر درموردش تحقیق کنم
فعلا میدونم ک کلی ایده و فکر اومد ب ذهنم
کارکردن
توی کلینیک ها .دعوت کردن یکی ب زندگی بهتر.توسعه
حال قصه گفتن نداشتم.وسطشون دراز کشیدم.یکی اینور یکی اونور و درحالی که ویوی جلوی چشامون آسمون شب بود و کلی ستاره ریز و درشت و هوای خیلی خنکی که به سردی میزد،یه قصه از رادیو کودک انتخاب کردم و سه تایی گوش شدیم.قصه گو خانوم مریم نشیبا بود و پس زمینه صداش آهنگ گنجیشک لالای بچگی مون.دخترها تا شنیدن گفتن عه این همون صدای خانوم مهربونه تو مهد پویاست.من ولی یاد برنامه گلبانگ رادیو ایران افتادم از سالهای خیلی خیلی دور.چقدر این صدا هنوزم دلنشین و آرامش
من از اون دسته از شکموهایی هستم که وقتی روزه میگیرم وقتی اذان مغرب رو میگن انگار بهم دنیا رو دادن عید فطر هم نگم براتون اصلا خود بهشت به روم باز میشه! حالا این یک بخش از داستان عید بخش دیگه اینکه چون عید میشه میرم سراغ کارهایی که من بهشون میگم بکش و خوشگلم کن ولی خب اکثر زن‌ها و دخترها راحت انجام میدن اما اگه به من باشه همین مناسبتی هم انجامش نمیدم و اون هم چیزی نیست جز برداشتن ابرو! یعنی برای من واقعا شکنجه است.
امروز به مناسبت عید هم با هر کس
چند ماهی میشه که موهامو رنگ کردم.
و زنهای اطرافم با نگاه خاصی دنبالم میکنن.
پشت نگاهشون میگن: چطور به خودت اجازه میدی قبل از ازدواج دست به همچین کاری بزنی؟
ما زمان تو ابروهامونو برنمیداشتیم.چقد وقیح و دریده شدی.
ولی واقعیت اینه من نمیتونم تا ابد منتظر کسی بمونم تا زیبایی های خودم رو کشف کنم!! چه دلیلی وجود داره دخترها برای هر عملی،منتظر نفر دومی باشن که از موقعیت فعلی نجاتشون بده؟
با رنگ کردن مو چه اتفاقی برای من افتاد که نجابتمو لکه دار کنه
پسره پررو تمام صندلی های خالی کلاس را ول کرده، آمده کنار من و طلبکارانه نگاه می‌کند تا وسایلم را از صندلی کناری جمع کنم که بنشیند!
اینقدری که توی این دانشگاه دختر و پسرها در هم میلولند و اوضاع حجاب دخترها افتضاح است، کسی اگر چادر سر کند یا پایبند به حریم ها باشد، به چشم موجود مریخی نگاهش می‌کنند!
توی دانشگاه به این عظمت، برای پیدا کردن یک نمازخانه باید چند کیلومتر راه بروم تا در فلان دانشکده یک کانکس یک در دو متر با فرش های بوگندو پیدا شود تا
پسره پررو تمام صندلی های خالی کلاس را ول کرده، آمده کنار من و طلبکارانه نگاه می‌کند تا وسایلم را از صندلی کناری جمع کنم که بنشیند!
اینقدری که توی این دانشگاه دختر و پسرها در هم میلولند و اوضاع حجاب دخترها افتضاح است، کسی اگر چادر سر کند یا پایبند به حریم ها باشد، به چشم موجود مریخی نگاهش می‌کنند!
توی دانشگاه به این عظمت، برای پیدا کردن یک نمازخانه باید چند کیلومتر راه بروم تا در فلان دانشکده یک کانکس یک در دو متر با فرش های بوگندو پیدا شود تا
با عصبانیت و خستگی مفرط از کلاس رسیدم. متوجه شدم ولوله خاصی در افراد خانواده است. همه آماده میشدند که مهمان برایشان بیاید. من تیره بخت هم با همان دهان باز و یک سر و هزار سودا میان خانه قد علم کرده بودم!
خبردار شدم یکی از آشناها که از قضا خوزستانی هستند به اصفهان آمده اند و امشب مهمان ما هستند. 
خانه را به هم ریختم که چرا بدون هماهنگی با من؟ چرا به من خبر ندادی؟ من کلی کار دارم، من که بیکار مهمونی نیستم و.
مهمان ها رسیدند.
از همان اول لب همه شان ب
نمیدونم دلیلش قرار گرفتن در روزهای پی ام اس بود، بی پولی وحشتناک این روزها بود، دوری از میم بود، برنامه هایی که خانواده ریختند و طبق معمول ما نتونستیم باهاشون بریم، تنهایی مون، نمیدونم دلیلش چی بود.فقط میتونم بگم که دیشب و امروز، تو جمع و تو تنهایی یه چیزی انگار گلوی من رو سفت چسبیده بود و ولم نمیکرد و نمیذاشت راحت نفس بکشم و من تمام دیشب و امروز با خودم بردمش اینور و اینور و غروب که برگشتیم خونه یه جایی دور از چشم دخترها ترکید و من  بالا آور
چرا مردها عهای زیبا را در اینستاگرام لایک میکنند؟
در حال حاضر شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، فیسبوک وتبدیل به یک کابوس وحشتناک برای زنهای متاهل شده، زیرا افرادی که از این رسانه‌ها استفاده می‌کنند، بهترین و زیباترین جنبه‌های زندگی خود را نشان می‌دهند
ادامه مطلب
چی باعث میشه وقتی یکی به رحمت خدا می‌ره شخصی میاد پاره‌ای یا آخرین‌ چت‌هاش با اون فرد رو منتشر می‌کنه؟ یعنی نسبت دادن خود با فرد از دنیا رفته چه اتفاق روحی‌ایه؟ شاید هم نوعی سوگواریه. در یک مقاله انگلیسی می‌خوندم که انتشار اسکرین چت متوفی جرم تلقی می‌شه. 
اولین بار چند سال پیش بود توی اینستاگرام دیدم شخصی این‌کار رو کرده، متعجب شدم و خودم رو جای مُرده گذاشتم دیدم واقعا ناراحت می‌شدم اگه بعد از مرگم کسی بیاد حتی مکالمات هیچ و روزمره‌
بااک در رمان باباگوریو، به یکی از حس های بشری اشاره می کند. همچنانکه نویسندگانی چون رومن رولان نیز این کار را کرده بود. بااک می گوید: بدتر از بی مهری این دخترها به پدرشان، حسادتی ست که نسبت بهم دارند! 
حسادت احساسی است که حماقت را بعنوان یک حالت نسبتاً پایدار با خود دارد. وقتی حسادت تا اینمحد دهشتناک است آیا خدا هم محصول حماقت نیست؟ چیزی که خدا را مغلوب یا غالب می کند، همین ویژگی هاست. ساده لوحی و حماقت، عامل پیدایی خداست. 
در پایان، در جمع
چرا مردها عهای زیبا را در اینستاگرام لایک میکنند؟

در حال حاضر شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، فیسبوک وتبدیل به یک کابوس وحشتناک برای زنهای متاهل شده، زیرا افرادی که از این رسانه‌ها استفاده می‌کنند، بهترین و زیباترین جنبه‌های زندگی خود را نشان می‌دهند
ادامه مطلب
ماه گذشته، وقتی مردم ساعت هشت و نیم شب، پای تلویزیون منتظر قسمت جدید سریال بانوی عمارت بودن، من و محیا تصمیم گرفتیم هر شب به شکل روتین، یک یا دو قسمت از سریال آمریکایی «سیزده دلیل برای اینکه.» رو ببینیم.بله. اسمش همینه؛ داستانش هم توی مدرسه‌ای در آمریکا می‌گذره که روابط بین دانش‌‌آموزهاش پر از فراز و فرود و کشمکش‌ه و با خودکشی یکی از دانش‌آموزا، همه چیز می‌ریزه به هم.من خیلی بیشتر از محیا باهاش ارتباط برقرار کردم. روابط پسرهای مدرسه ب
بخشی از داستان کلیک کلک - کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد - آنا گاوالدا
 
- همه چیز خوب پیش می رفت اما باید اعتراف کنم اولش خیلی باورم نمی شد اما اشتباه می کردم. می دانید اگر دخترها بخواهند چیزی خوب پیش برود خوب پیش می رود. به همین سادگی.
حالا که فکر می کنم می بینم آمدن میریام برای فانی خوب بود. چون فانی برخلاف میریام، رمانتیک و باوفاست و البته حساس. همیشه ی خدا عاشق مردهای دست نیافتنی ای می شود که فرسنگ ها دورتر از اینجا زندگی می کنند. از پانزده سال
میگن،زندگی مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
میان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
  گوشم پره از حرفایی که در مورد ارزش دختر میگن که ب هیچکدومشم عمل نمیشه. حتا گوشم پره از تعریف دخترها از خودشون! چه حوصله ای دارن از خودشون تعریف میکنن! آدم نا کامل تعریف نداره که!  من ی دخترم که با تو♡ معنا دارم من ی دخترم که از وجود داشتن تو♡ وجود دارم من ی دخترم که با تو♡ احساس ارزشمند بودن میکنم من ی دخترم که با تو♡ از دختر بودنم شاکرم من ی دخترم که با تو♡ زیبام من ی دخترم که با تو♡ خوشحالم من ی دخترم که با تو♡ منییت رو کنار گذاشتم. م
دیشب ساعت ۹ دخترها خوابیدن و منم از اونجایی که خیلی خسته بودم خاموشی رو زدم.ولی امان از دردی که نزاشت.تا ۱۱ که میم اومد چندباری پا شدم و خوابیدم.همش هم با خودم کلنجار میرفتم که چیکار کنم که آروم شه.به میم بگم یا نه.وقتی الان شرایطش رو نداریم که برای درمان اقدام کنیم فقط ناراحت میشد.صبح ۵ونیم پاشدم و ساعت هفت، میم و مهر رو راهی کردیم و رفتند.گرسنه ام بود و نشستم صبحانه بخورم.بازم درد شروع شد.درد و درد و درد.بدون هیچگونه مقاومتی پاشدم و یه مسکن قو
بعضی از رفتارهای برخی دخترها در کوچه و خیابان، دقیقا شبیه ژست نامادری سفیدبرفی است وقتی رو‌به‌روی آینهٔ جادویش می‌ایستاد و می‌پرسید «آیا زیباتر از من کسی در این دنیا هست؟»من غرور و ناز و ادای دختران جوان را درک می‌کنم (کما این که خودم هم یکی از آن‌ها هستم) ولی انتظار حدی از واقع‌بینی و تعقل هم خیلی توقع سخت‌گیرانه‌ای نیست.
خواهر عزیزم، دوست گلم!
هزاران و بلکه میلیون‌ها انسان زیباتر از تو (با همهٔ زیبایی‌های ذاتی و اکتسابی ظاهری‌ای که
1.سلام علیکم دوستان نادیده.صدای مرا (نوشته ی مرا) از یک صبح ابری و زمستانی در آخرین روزهای اسفند97میشنوید(میبینید).علت غیبتم این بود که باتری گوشیم خراب شده با اینکه تازه یکساله خریدمش و اگه زیاد استفاده بشه و شارژ بشه قاطی میکنه و فرتی خاموش میشه و این باعث یه توفیق اجباری شد که من برم به سمت ترک این عادت بد گوشی به دست بودن و نهایت روزی یک ساعت استفاده کنم ازش و این یک قدم مثبت بود برای من.
2.سرفه و حساسیت دخترها همچنان ادامه داره با اینکه داروه
سلام دوستان
من یک سوالی داشتم که ممنون میشم خانم های محترم من رو راهنمایی کنن.
جهت امر خیر، از طریق خانواده ام با دوست خواهرم آشنا شدم و با زیر نظر دو خانواده صحبت هایی را برای آشنایی داشتیم اما این صحبت ها برای اون بود که ببینیم اگه اشتراک ها هست برای خواستگاری اقدام کنیم
مدت آشنایی ما 4-5 ماه بود و فقط 4 بار ملاقات حضوری داشتیم و باقی بصورت تلفنی و پیامکی.اشتباهی که من کردم (که دلیل آن بی تجربگی من بود) آن بود که خیلی زود به دختر گفتم که شما را پ
سلام
افرادی میان پست میدن و از مشکلات شون رو میگن و انتظار راهنمایی و م دارن. ولی بعضی مواقع به جای اینکه به سوال کننده کمک کنیم، کار به درگیری و مقصر نشون دادن همدیگه می رسه تا جایی که خود سوال کننده میاد میگه شما به جای راهنمایی به من فقط با هم درگیر شدید.
اینا فقط به خاطر تعصب های بی جا هستش. چطور انتظار داریم می به بقیه برسونیم ولی تو ساده ترین چیز یعنی حذف تعصب بیجا و تعامل داشتن موندیم؟! می دونم که هم دخترها و هم پسرها شماها دور و و
تم تولد چیست؟
روز تولد برای هر فردی مهم ترین روز در سال است. این روزها هر جشن تولدی تم مخصوص خود را دارد که باید در تزیینات و پذیرایی رعایت شود. برای انتخاب بهترین تم تولد باید به سن و سال و جنسیت کسی که تولدش است توجه شود. تم های تولد دخترانه و پسرانه یا تم های بچگانه و بزرگسال متفاوت هستند و برای انتخاب بهترین تم تولد باید به علایق افراد نیز توجه شود. تم تولد به جشن شما حال و هوایی جذاب و دوست داشتنی می دهد. اگر وسایل و تزیینات شما از رنگ های مخت
داستانی ششم:
سه نفر در اتاق نشیمن نشسته بودند.یکی از آن ها موهای قهوه ای متمایل به مشکی داشت.دوتای دیگر موهایی بور داشتند که یکی از آن ها موهایش بلند بود و دیگری موهایی کوتاه داشت.این سه نفر گرم گفت و گو بودند.جو بینشان خیلی صمیمی بود.معلوم بود که هرکدامشان برای دیگری بسیار اهمیت داشت.
دختر مو قهوه ای (+) رو به دختر مو بور که موهایی بلند (*) داشت:
+از شعری که می سرودی چه خبر؟
دختر مو بور درحالی که می خندد می گوید:
*هنوز دارم روش کار می کنم. :)
دختر مو ب
دو روز پیش بود که خواستم برم بازار. تو شهرک ما از این مینی مینی بوس ها زیاد هست (اونها که کمی از ون بزرگتر هستن و بهشون میگن کارسان). صندلی آخر جای چهار نفر داره. دیدم دو تا دختر خانم بسیار محجبه نشستن و یک آقایی با ریش و سبیل و انگشتر عقیق به دست و. (پسر بود زیر سی سال).
دخترها هم شاید بیست ساله یا یک ذره بیشتر سن داشتن. ابتدا متوجه نبودم ولی بعد دیدم این آقاهه و دختر خانمه هی همو میمالن و دست میکنن تو پای همدیگه. خانمه چیز آقاهه رو میگرفت و آقاهه چ
سلام
من دختری هستم که 21 سالمه، و از شدت نیاز عاطفی دارم میترکم، نمی خوام این نیاز عاطفی در من باشه، دارم عذاب میکشم، چیکار میتونم بکنم این نیاز عاطفی لعنتی به جنس مخالف از من دور بشه، دارم عقده ای میشم.
با انجام چه کارهایی میتونم این حس مزخرف رو از خودم دور کنم که برام آرامش نگذاشته، نظر شما در مورد کنترل میل عاطفی به جنس مخالف چیه؟ من کلا میخوام این حس عاطفی در درون خودم بکشم و به هدف های بالاتری تو زندگی فکر کنم، مثل پیشرفت کردن تو زندگی، 
سلام
چند سایت میرفتم یکی شون واقعا عجیب بود، واقعا همه دخترها یا خانوم ها شکل خانوم های اون سایت ها هستند؟!
* زیر آب همدیگه رو میزنن، دروغ میگن، به بدترین نوع ممکن به شوهران شون فحش میدن یا به جنس مخالف توهین میکنن.
* خودشون بهترین قیافه و خصوصیات رو دارن اما مردان همه زشت و بدن . !!!
* اکثرشون هم با خانواده همسرشون مشکل دارن، داشتن دوست پسر رو عیب نمیدونن که هیچ.، افتخار هم میدونن.
* طرف با وجود داشتن شوهر، عکس یه مدل خارجی (مرد) رو میبینه و کف و
خاطرات شهیداحمدمشلب
در کتاب ملاقات در ملکوت
راوی:نورهان(خواهرشهید)
احمد حجاب را فقط مختص دختران نمی دانست و بر روی حجاب دخترها و پسر های نسل جدید بسیار حساس بود و آن را واجب می‌دانست و بر حیا و غیرت تاکید فراوان داشت. او می گفت که جوانان باید همانند حضرت زهرا(س) و حضرت عباس(ع) باشند و در همه حال به من سفارش می‌کرد که حجاب خود را حفظ کنم و ظاهری اسلامی و پوشیده و اخلاقی پسندیده داشته باشم که مانند حضرت فاطمه (س) و حضرت زینب(س) باشم. او می‌گفت: «ال
می‌گویند هر جا آب باشد آبادی نیز هست، آسمان جان باور کن دروغ می‌گویند خرم‌آباد بیش از این به آبادی نیاز ندارد. این همه سال سرمان مثل کبک زیر برف بود حالا سقف بالای سرمان زیر آب است. خانه‌ها را تخلیه کنید، روز طبیعت نه، زور طبیعت در راه است. مردم باید از پشت‌بام‌ها بال درآورند، پرواز کنند وگر‌نه بالگردها که دارند دور خویش می‌گردند. ایلام، پل‌دختر، معمولان، دره‌شهر، شهرها و روستاهایی از ایران که برای نخستین بار نام عزیزشان را می‌شنوی ه
اعتراف می‌کنم هنوز هم بهش فکر می‌کنم. ته ته دلم منتظرش هستم. احمقانه است نه؟ اگر کسی ازم خواستگاری کند یا تو موقعیت‌های مشابه، دارم به او بد و بیراه می‌گویم که چرا نخواست با من آشنا بشود؟ از کجا معلوم همان کسی نبودن که او می‌خواسته است؟
به عاقل بودن خودم شک می‌کنم که چطور در این فضای مجازی از کسی خوشم آمده؟ کسی که من را نمی‌شناسد! خانواده‌ام را نمی‌شناسد و متقابلا من هم هیچ شناختی رویش ندارم. فقط در تعاملات معمولی که داشته‌ایم و متوجه شد
اعتراف می‌کنم هنوز هم بهش فکر می‌کنم. ته ته دلم منتظرش هستم. احمقانه است نه؟ اگر کسی ازم خواستگاری کند یا تو موقعیت‌های مشابه، دارم به او بد و بیراه می‌گویم که چرا نخواست با من آشنا بشود؟ از کجا معلوم همان کسی نبودن که او می‌خواسته است؟
به عاقل بودن خودم شک می‌کنم که چطور در این فضای مجازی از کسی خوشم آمده؟ کسی که من را نمی‌شناسد! خانواده‌ام را نمی‌شناسد و متقابلا من هم هیچ شناختی رویش ندارم. فقط در تعاملات معمولی که داشته‌ایم و متوجه شد
سلام به همه
من فک فامیل درست حسابی ندارم و به کل کنار گذاشتیم و این جوری آرام شون بهتره ، هیچ دوستی هم ندارم که رفت آمد کنیم و در پی دوستی هابی ( همجنس خودم ) به موفقیت دست پیدا نکردم ! توی اجتماع هم چیز قابل توجه ای نبوده که فعال باشم .
کلاس های مختلف رفتم و تمام شده و کلاس جدید هم فعلا برم هم همجنس های خودم هستند دور دانشگاه هم به کل خط بکشید چون فعلا نمیتونم برم اگه برم هم ترم یک باید تو این سن باشم و اکثرا سن پایین اند ، محیطی که زندگی میکنم بسیا
یه مدتیه صبح خیلی زود بیدار میشم و یه کشف جدید کردم.اینکه من صبح زود ها و آخرشب ها و نصف شب ها و کلا از غروب به بعد حالم بهتره و فعال ترم و به جاش هرچی که خورشید میاد بالاتر و هوا گرم تر میشه انگار پنچر میشم و عملکرد مفیدم کاهش پیدا میکنه و قاطی میکنم.امروز اول مرداده و تا اینجا یکماه از تابستون گذشت.با اینکه متولد مردادم روزشماری میکنم که این فصل عزیز زودتر زحمت رو کم کنه و پاییز بیاد.در این حد!
دیشب فیلم فِراری و دربند رو دیدم که جفتشون بد نبودن
یه مدتیه صبح خیلی زود بیدار میشم و یه کشف جدید کردم.اینکه من صبح زود ها و آخرشب ها و نصف شب ها و کلا از غروب به بعد حالم بهتره و فعال ترم و به جاش هرچی که خورشید میاد بالاتر و هوا گرم تر میشه انگار پنچر میشم و عملکرد مفیدم کاهش پیدا میکنه و قاطی میکنم.امروز اول مرداده و تا اینجا یکماه از تابستون گذشت.با اینکه متولد مردادم روزشماری میکنم که این فصل عزیز زودتر زحمت رو کم کنه و پاییز بیاد.در این حد!
دیشب فیلم فِراری و دربند رو دیدم که جفتشون بد نبودن
حرف از وجدان و دوست داشتن و دوست نداشتن دخترها شد خواستم بدونید همه مثل هم نیستن. 
میدونستم سربازه اما مادرم گفت باید تکلیفت رو روشن کنی، از طرفی خودش گاهی اشاره ای نمیکرد به جز اون اوایل و این باعث شد به شک بیافتم که نکنه پشیمون شده.
تو بودی که کم کم علاقه‌مند شدی، شایدم عشق در نگاه اول بود در هر صورت بعد گذشت مدتی حس ششمم بهم گفت اما من توجهی نکردم، به خودم گفتم حق ندارم رو حساب عشق و دوست داشتن بذارمش ، اون ترم به واسطه یه درس مجبور بودم ازت
نمیدونم همه اینجورین یا من فقط اینجوریم. اینکه حال و احوالم مدام در نوسانه و مثلا یک روز صبح رو پر از انرژی و بدو بدو شروع میکنم.ظهر سر یه موضوعی حسابی دپرس میشم.عصر باز بلند میشم و تلاش و خنده و تکاپو.آخر شب از شدت بغض و هجوم افکار منفی نمیتونم بخوابم و باید کلی خودم رو سرگرم کنم و اینکه نمیتونم حال خوبم رو برای مدت طولانی حفظ کنم و به چیزهای بد فکر نکنم.
پول رسید و خریدهامون رو انجام دادیم و یخچال و فریزر پر شد و کارهای عقب مونده انجام شد و نصف
نمیدونم همه اینجورین یا من فقط اینجوریم. اینکه حال و احوالم مدام در نوسانه و مثلا یک روز صبح رو پر از انرژی و بدو بدو شروع میکنم.ظهر سر یه موضوعی حسابی دپرس میشم.عصر باز بلند میشم و تلاش و خنده و تکاپو.آخر شب از شدت بغض و هجوم افکار منفی نمیتونم بخوابم و باید کلی خودم رو سرگرم کنم و اینکه نمیتونم حال خوبم رو برای مدت طولانی حفظ کنم و به چیزهای بد فکر نکنم.
پول رسید و خریدهامون رو انجام دادیم و یخچال و فریزر پر شد و کارهای عقب مونده انجام شد و نصف
سلام
من قصد خاصی از گفتن این حرف ها ندارم ولی واقعا بعضی چیزها به آدم فشار میاره؛
من تو یه خانواده کاملا غیر مذهبی بزرگ شدم، پدرم مشروب میخوره،(همیشه نه معمولا مهمونی)، خانواده مادرم همه از این ها هستند که با تاپ میگردن،(پدر و مادرم جدا شدن و من با پدرم زندگی میکنم)، ولی پدر من رو حجاب حساس بود، یعنی از اول زندگیش نه، بعد یه سری اتفاقات تا اون جا که بعد از ازدواج مجددش همسرش تا دو یا سه سال هد سر میکرد ولی منو از همون اول آزاد گذاشته بود.
تو خانو
سلام
من پسری ۲۹ ساله هستم قصد ازدواج دارم، اما موضوعی منو نگران کرده، اونم اینکه من چند سال افسردگی داشتم، الان خوب شدم اما همچنان اختلال خواب دارم و قرص خواب میخورم، اما تعریف از خود نباشه، اخلاق به شدت خوبی دارم و بسیار اجتماعی هستم و بسیار زیاد احساساتی، و ظاهر خوبی هم دارم، اما میترسم با داشتن اختلال خواب ازدواج کنم.
از طرفی نمیخوام با کسی دوست بشم چون خودم هم خواهر دارم، دخترها رو مثل خواهر خودم حساب میکنم، چون همین طور که خودم دوست ندا

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

حفاظ رودیواری تعمیر درب ضدسرقت|رگلاژ درب ضد سرقت|تعویض مغزی و قفل درب ضد سرقت وبلاگ من دانلود آهنگ جدید Aníron soheilgraphic سینک استیل صنعتی گرچه رفتند... سبک زندگی اسلامی